کانون کنترل: چرا بعضی افراد پس از شکست سریعتر بازسازی میکنند؟

دو نفر در یک هفته، یک مشتری، یک شغل یا یک دور تأمین مالی را از دست میدهند. یکی ماه بعد را صرف توضیح دادن برای هر کسی که گوش دهد، میکند که چرا بازار، رئیس یا زمانبندی علیه او بوده است. دیگری آن را صرف تماس گرفتن میکند. روانشناسان نامی برای چیزی که آنها را از هم جدا میکند دارند، و آن استعداد نیست. سؤالی که دو آینده را از هم جدا میکند.
به گزارش پایگاه خبری موفقیت شناسی، در سال ۱۹۶۶، جولیان راتر روانشناس چارچوبی را منتشر کرد که بهآرامی نحوه مطالعه محققان درباره انگیزه را برای شش دهه شکل داده است: کانون کنترل ایده یک سؤال واحد است که در اشکال مختلف در مقیاسی ۲۳مادهای پرسیده میشود. آیا معتقدید پیامدهای زندگی شما بیشتر نتیجه اقدامات خودتان است یا بیشتر نتیجه شانس، سرنوشت و نیروهای خارج از کنترل شما؟ افرادی که به سمت انتهای درونی آن مقیاس نمره میدهند، تمایل دارند باور کنند که تلاششان نتیجه را تغییر میدهد. افرادی که به سمت انتهای بیرونی نمره میدهند، تمایل دارند باور کنند که نتیجه تا حد زیادی پیش از حضور آنها تعیین شده است. مقیاس اصلی راتر اکنون ۶۰ سال قدمت دارد، اما همچنان ابزاری است که تقریباً هر مطالعه کانون کنترل پس از آن بر اساس آن ساخته شده است، از جمله تحقیقات زیر. وقتی سقف ترک میخورد، چه کسی زودتر بازسازی میکند. سؤال جالب هرگز این نبود که آیا این باور وجود دارد یا نه. بلکه این است که آیا این باور، آنچه را که هنگام بروز مشکل برایتان اتفاق میافتد، تغییر میدهد یا خیر. یک مطالعه سال ۲۰۱۶ که در مجله رفتار و سازمان اقتصادی منتشر شد، از دادههای پانل استرالیا برای ردیابی واکنش رضایت از زندگی افراد به طیفی از رویدادهای نامطلوب زندگی در طول زمان استفاده کرد. این مطالعه نشان داد که افراد با کانون کنترل درونی قویتر، بهنظر میرسید در برابر تأثیر عاطفی برخی از این رویدادها از جمله بیماری یا آسیب جدی، زندانی شدن یکی از اعضای نزدیک خانواده، قربانی جرم علیه اموال شدن و مرگ یک دوست صمیمی محافظت شدهاند، هرچند همین اثر محافظتی در تمام رویدادهای مورد مطالعه دیده نشد.
باور از شکست جلوگیری نکرد و مردم را در برابر همه چیز محافظت نکرد. اما حداقل برای برخی از انواع سختیها، بهنظر میرسید که ضربه را کاهش میدهد. یک مطالعه پانل در سال ۲۰۲۲ بر روی بزرگسالان استرالیایی به نتیجهای مرتبط دست یافت و کانون کنترل درونی را به رضایت از زندگی بالاتر و سلامت روان بهتر در طول زمان مرتبط دانست که تا حدی از طریق انتخابهای سبک زندگی و تعامل اجتماعی که معمولاً ایجاد میکند، صورت میگیرد. بنیانگذارانی که منتظر نجات نیستند. این الگو در تحقیقات کارآفرینی در مورد واکنش خوداشتغالها به کاهش رضایت شغلی دیده میشود. تحقیقی که حدود ۷۰۰۰ نفر از شاغلان خوداشتغال در آلمان را در طول همهگیری دنبال کرد، نشان داد که کاهش رضایت شغلی، میزان زمان و پولی را که افراد در کسبوکار خود سرمایهگذاری میکنند تغییر میدهد و این موضوع بسته به کانون کنترل، بهشکل متفاوتی رقم میخورد. افرادی با کانون کنترل درونی قوی باوری که اقدامات آنها تأثیرگذار است زمانیکه رضایت روزمرهشان کاهش مییافت، کمتر احتمال داشت از کسبوکار خود عقبنشینی کنند. کاهش رضایت مالی همچنین باعث شد که آنها بیشتر احتمال داشته باشند پول بیشتری سرمایهگذاری کنند، هرچند زمان بیشتری را نه. این مطالعه آزمایش نکرد که آیا باور به کنترل خود، شما را به قضاوتگر دقیقتری در مورد آنچه اشتباه رخ داده تبدیل میکند یا خیر. آنچه ردیابی کرد این بود که افراد بعداً چه کار کردند: کسانی که حس قویتری داشتند که اقداماتشان تأثیرگذار است، کمتر احتمال داشت که اجازه دهند یک دوره بد به انفصال از کار تبدیل شود.
جاییکه این مجوزی برای سرزنش خود نیست
این ادعا نیست که شرایط مهم نیست، و استفاده از تحقیقات به این صورت، تحریف آن خواهد بود. مردم بهدلیل اخراجهایی که نقشی در آن نداشتند، شغل خود را از دست میدهند و موانع ساختاری واقعی هستند. تحقیقات کانون کنترل آن را نادیده نمیگیرد. این تحقیقات چیزی محدودتر را اندازهگیری میکند: اینکه فرد پس از وقوع شرایط چگونه واکنش نشان میدهد، نه اینکه آیا شرایط عادلانه بوده است یا خیر. همچنین شایان ذکر است که کانون کنترل از نظر مفهومی با سازههای مرتبطی مانند خودکارآمدی و خوشبینی عمومی همپوشانی دارد و برخی محققان این سؤال را مطرح کردهاند که آیا مقیاس انتخاب اجباری راتر بهوضوح از این ویژگیهای مجاور جدا میشود یا خیر. این مفهوم بهخوبی تثبیت شده است، اما یک ژن ساده واحد برای تابآوری نیست. این یک بخش قابلاندازهگیری از یک تصویر روانشناختی بزرگتر است، و رفتار با آن بهعنوان یک حکم اخلاقی درباره افرادی که در تلاش هستند، برداشتی بسیار نادرست از آنچه مطالعات واقعاً نشان میدهند، خواهد بود.
بازسازی باوری که بر اساس آن حرکت میکنید
هیچیک از تحقیقات نشان نمیدهد که کانون کنترل در بدو تولد ثابت است یا در برابر تغییر مصون است. این باور بهتدریج و با داستانهایی که پس از شکستها برای خود تعریف میکنید، تغییر میکند. نسخه عملی این، «مثبت فکر کن» نیست. این نسخه محدودتر و خاصتر است. پس از یک شکست، پیش از آنکه بخشی از نتیجه را که خارج از کنترل شما بود نام ببرید، بخشی از آن را که در کنترل شما بود هرچند کوچک نام ببرید. این عادت، آنچه رخ داده را بازنویسی نمیکند. آنچه را که در ۹۰ روز آینده انجام میدهید، بازنویسی میکند، که بخشی از داستان است که همیشه قرار بود نوشتن آن بهعهده خودتان باشد. آب و هوایی که نمیتوانید کنترل کنید، به وقوع پیوستن خود ادامه خواهد داد. آنچه تحقیقات کانون کنترل در واقع نشان میدهد این است که پیشبینیای که با خود به آن میبرید، پیامدهای قابلاندازهگیری خاص خود را دارد.
انتهای پیام/
