چگونه فردی را که دوست دارید اخراج کنید و کسبوکار خود را به جلو ببرید

بعضی اوقات، یکی از کارکنان ما وجود دارد که به شدت او را دوست داریم. آنها فوقالعادهاند، همکاری با آنها لذتبخش است و دارای استعدادهای فراوانی هستند؛ اما متأسفانه با اهداف رشد کوتاهمدت و میانمدت شرکت همخوانی ندارند. چگونه میتوانیم کسی را که برایمان عزیز است، رها کنیم؟
به گزارش پایگاه خبری موفقیت شناسی، امیلی رینولدز بنیانگذار و مدیرعامل شرکت روابط عمومی «آر» در یادداشتی نوشت: یک ارتباط شخصی خوب، تضمینکنندهی تناسب حرفهای مناسب نیست. ارتباط شفاف و دلسوزانه میتواند خاتمه دادن به روابط دشوار را مهربانانهتر و هدفمندتر کند. رها کردن محترمانه، صداقت، عزت و رشد حرفهای بلندمدت را حفظ میکند.
به عنوان یک رئیس سمی که در حال بهبودی است، یکی از بیرحمانهترین تناقضات رهبری این است: گاهی اوقات مجبور میشوید کسی را که واقعاً به او اهمیت میدهید، رها کنید. نه به این دلیل که کار اشتباهی انجام دادهاند، و نه به این دلیل که وفادار نبودهاند، بلکه به این دلیل که کسبوکار شما به چیز دیگری نیاز دارد، چیزی که آنها در نقش خود ارائه نمیدهند.
من نیز مجبور شدم افرادی را که دوست داشتم، رها کنم. واقعاً، واقعاً دوستشان داشتم. افرادی که راهنماییشان میکردم، از آنها حمایت میکردم و طرفدارشان بودم. افرادی که مرا به یاد نسخهی جوانتر خودم میانداختند. باید بگویم که این تجربه هرگز آسان نمیشود، اما میتواند پاکتر، مهربانتر و هدفمندتر باشد – اگر به روش درست انجام شود.
این چیزی است که من در مورد اخراج کارمندی که دوستش دارید و نحوهی انجام این کار با همدلی، شفافیت و صداقت آموختهام.
بپذیرید که حس خوب همیشه به معنای مناسب بودن نیست
به عنوان یک رهبر، شما دائماً در حال استخدام افراد بر اساس پتانسیل آنها هستید؛ بر اساس آنچه در کاندیداهای شغلی میبینید، نگرش آنها، انرژیشان و تناسبشان با فرهنگ سازمان شما. شما فقط نقشها را پر نمیکنید؛ بلکه در حال ساختن تیمی هستید که بتوانید به آن افتخار کنید و آن را تیم خود بنامید. بنابراین وقتی حال و هوای کسی مناسب به نظر میرسد، سرمایهگذاری روی پتانسیل او آسان است.
اما پتانسیل همیشه به عملکرد تبدیل نمیشود. ممکن است نیازهای شرکت شما به گونهای تغییر کند که چیزی که به نظر مناسب میآمد، دیگر با مسیری که در آن حرکت میکنید، همسو نباشد. به عبارت دیگر، قدردانی از روحیه یک فرد همیشه به معنای مناسب بودن او برای شغل مورد نظر نیست.
و اینجاست که اوضاع مبهم میشود، زیرا شما شروع به توجیه کردن در ذهن خود میکنید. با خود فکر میکنید: “اما آنها مدت زیادی با ما بودهاند…” … “اما آنها خیلی تلاش میکنند…” … “اما من آنها را خیلی دوست دارم.” همه اینها ممکن است درست باشد، اما اگر غرایز کاری شما زمزمه میکنند (یا فریاد میزنند) که رابطه درست پیش نمیرود، شما به خودتان و کارمندتان مدیون هستید که به احساسات درونی خود گوش دهید.
به ندای درونت گوش کن
گوش دادن به آن صدای درونی که به شما میگوید چیزی درست نیست، به چه معناست؟ یعنی برای تصمیمگیری خیلی منتظر نمانید. اکثر رهبران این کار را میکنند؛ من خودم هم این کار را کردهام. من هم طفره رفتهام و در سکوت امیدوار بودهام که اوضاع از طریق تغییرات عملکردی یا استعفای کارمند، خود به خود حل شود.
اما رهبران مؤثر میدانند که تقریباً همیشه، مسائل خود به خود درست نمیشوند. بلکه، رهبران باید شکاف بین آنچه باید انجام شود و آنچه واقعاً انجام میشود را بپذیرند و سپس برای کاهش یا بستن کامل این شکاف اقدام کنند.
وقتی میخواهم بفهمم که آیا وقتش رسیده کسی را اخراج کنم یا نه، سه عامل خاص را ارزیابی میکنم:
1. عملکرد: آیا این فرد به طور کافی و مداوم آنچه را که لازم است ارائه میدهد؟
2. پتانسیل: آیا آنها به شکلی رشد میکنند که با اهداف شرکت شما همسو باشد؟
3. تأثیر: چه تأثیری بر کل تیم، فرهنگ و نتایج شما دارند؟
اگر کسی که دوستش دارید در این زمینهها خوب عمل نمیکند – پس از اینکه شما او را راهنمایی و حمایت کردید – ممکن است زمان آن رسیده باشد که تصمیم سختی بگیرید.
برای مکالمه آماده شوید
دلسوزانهترین اخراجهایی که در آنها شرکت داشتهام، آنهایی بودند که رئیس با آمادگی کامل به جلسه آمده بود. وقتی مبهم یا بیش از حد احساساتی صحبت میکنید، کارمند پیام درست را دریافت نمیکند. در عوض، شفافیت به مهربانی تبدیل میشود؛ هرچه هدفمندتر و دقیقتر باشید، کارمند در مورد موضع شما و آنچه اتفاق میافتد، شفافتر خواهد بود.
در اینجا چند روش برای آمادهسازی آورده شده است:
1. مواردی را مستند کنید که نشاندهنده عدم برآورده شدن عملکرد و اهداف تجاری است.
2. یک طرح انتقالی ایجاد کنید که به وضوح تاریخ اخراج کارمند و مسئولیتهای او تا آن زمان را توضیح دهد.
3. از هر طریقی که میتوانید، حمایت خود را ارائه دهید: پرداخت غرامت پایان خدمت، توصیهنامه و معرفی به دیگران در صنعت خود.
در مورد اینکه واقعاً چه بگویید، باید متمرکز، در عین حال متفکر، حرفهای و مهربان باشید. برای کاهش این حس ناخوشایند، میتوانید جملاتی مانند این بگویید: «این اصلاً مربوط به شما به عنوان یک شخص نیست – این مربوط به نیازهای کنونی کسب و کار است» و «من در مراحل بعدی از شما حمایت خواهم کرد زیرا میدانم چه چیزی را ارائه میدهید، حتی اگر این میز دیگر برای شما مناسب نباشد.»
انسانیت خود را به نمایش بگذارید
رها کردن کسی کار بسیار دشواری است. هرچقدر هم که بخواهید رک و صریح باشید تا ناراحتی را به حداقل برسانید، باید همدل و سخاوتمند باقی بمانید. به هر حال، شما با عزت نفس و معیشت یک فرد سر و کار دارید، بنابراین تمام تلاش خود را بکنید تا با آنها همانطور رفتار کنید که اگر نقشها برعکس میشد، دوست داشتید با شما رفتار شود.
1. فضایی برای احساسات قائل شوید (بدون اینکه آنها را متعلق به خود بدانید).
2. بگذارید کارمند به شما پاسخ دهد؛ بحث را به یک گفتگوی یکطرفه در مورد اینکه چگونه کوتاهی کرده است تبدیل نکنید. به آنها یک مکالمه واقعی رو در رو بدهید تا بتوانند به نتیجه برسند (با یک محدودیت زمانی معقول برای جلوگیری از طولانی شدن این وضعیت ناخوشایند برای هر دو طرف).
3. در صورت لزوم، پیشنهاد دهید که مرجع یا منبع شبکهسازی باشید.
4. ابراز قدردانی و سپاسگزاری واقعی از مشارکتهایی که انجام دادهاند.
مسئولیت شما نیست که قدم بعدی را برای آنها تضمین کنید، اما میتوانید با لطف و بزرگواری، خروج آنها را مدیریت کنید.
بگذار خودت غصه بخوری
اخراج تنها یک فقدان برای کارمند نیست؛ بلکه برای شما نیز یک فقدان به شمار میآید. برخی از این فقدانها واقعاً ارزش سوگواری دارند. احساس غم خود را انکار نکنید، اما آنها را با پشیمانی اشتباه نگیرید و در تصمیم خود تردید نکنید.
میتوانید در احساس گناه، سرزنش خود و نقش آدم بد بازی کردن غرق شوید. یا میتوانید انتخاب کنید که این تجربه را به یک درس ارزشمند در رهبری تبدیل کنید. از خود بپرسید: «من در اینجا چه چیزی درباره فرآیند استخدام یاد گرفتهام؟» «چرا اینقدر صبر کردم تا بر اساس دانش درونیام عمل کنم؟» «چگونه میتوانم از این تجربه به عنوان فرصتی برای بهبود رهبریام استفاده کنم؟»
شما نمیتوانید از درد جدایی کسی فرار کنید، اما میتوانید مهارتهای رهبری خود را گسترش دهید و در نتیجه هوش هیجانی خود را افزایش دهید.
عشق بورز و رها کن
میتوانید طرفدار کسی باشید و در عین حال او را از رابطهای که برای هیچکدام از شما مناسب نیست، رها کنید. میتوانید به آیندهی کسی ایمان داشته باشید و در عین حال تشخیص دهید که آن آینده با شرکت شما نیست. همچنین میتوانید کسی را فوقالعاده دوست داشته باشید – حتی عاشقش باشید – و در عین حال متوجه شوید که نمیتوانید او را فقط به دلایل شخصی در تیم خود نگه دارید.
وقتی ارزیابی کاملاً حرفهای انجام میدهید و متوجه میشوید که زمان رفتن کسی فرا رسیده است، این میتواند محبتآمیزترین کاری باشد که میتوانید برای همه افراد درگیر انجام دهید. انجام این کار به دلایل درست، صداقت شما و شأن آنها را حفظ میکند. مهمتر از همه، این اقدام آنها را در مسیر یافتن جایگاه واقعیشان قرار میدهد و این چیزی است که همه شایسته آن هستند.
انتهای پیام/



