آیا هوش مصنوعی پایان دوران اشتغال کامل را رقم می‌زند؟

گروهی وجود دارند که به نظر می‌رسد همیشه به دنبال یک جمله‌ی تسلی‌بخش در مورد هوش مصنوعی و مشاغل هستند: «نگران نباش. همه ما به کارهای انسانی‌تری روی خواهیم آورد.»

به گزارش پایگاه خبری موفقیت شناسی به نقل از فوربس، چارلز رادکلیف در یادداشتی نوشت: من همین موضع را ماه گذشته در مقاله‌ای درباره فارغ‌التحصیلان حقوق، متخصصان بهداشت و ایمنی و ویراستاران دیدم که همگی در حال بازآموزی برای مشاغل یا نقش‌های انسانی‌تر مانند درمانگران، مراقبان، معلمان و برق‌کاران بودند.

می‌فهمم چرا می‌خواهیم این ایده که انسان‌ها آزادند تا قوانین دیگری را بپذیرند، درست باشد. این ایده مفید و شبیه پیشرفت به نظر می‌رسد. اما آیا این فرضیه قابل تحقق است؟

اگر هوش مصنوعی واقعاً یک جایگزین نیروی کار عمومی برای بسیاری از کارهای یقه سفید باشد (که هست)، پس ما در مورد میلیون‌ها نفری صحبت می‌کنیم که از مشاغل پرزحمت و پر از فرآیند به نقش‌هایی رانده می‌شوند که ارزش آن‌ها تنها می‌تواند در ارتباط انسانی‌شان باشد.

سوال این است که آیا این مقصدی است که واقعاً می‌تواند همه را استخدام کند؟

این ایده را به نتیجه منطقی‌اش برسانید: آیا کار کافی برای همه ما وجود دارد که بتوانیم درمانگر یکدیگر باشیم؟ آیا این اصلاً یک اقتصاد عملی است؟ آیا مطلوب است؟

اگر وضعیت نهایی این باشد که «انسان‌ها همدلی می‌کنند و ماشین‌ها بقیه کارها را انجام می‌دهند»، آیا واقعاً به اندازه کافی از این نقش‌ها داریم تا میلیاردها نفر در سن کار را اشغال کنیم؟ آیا تقاضای کافی، تمایل کافی برای پرداخت و نیاز کافی وجود دارد که بتواند به کار تبدیل شود؟

چون اگر جواب «نه» باشد، ایده‌ی انتقال همه به کارهای «انسانی» یک برنامه نیست، بلکه راهی برای اجتناب از گفتگوی سخت‌تر است.

پذیرش این واقعیت دشوار است: ما ممکن است همین حالا هم در پایان دوران اشتغال کامل باشیم.

ما طوری رفتار می‌کنیم که انگار دولت‌ها موظفند برای همه، هفته‌ای ۴۰ ساعت کار در طول عمرشان فراهم کنند. این در دنیای صنعتی که می‌توانستید با ساخت و گسترش خدمات بیشتر، سود بهره‌وری را جذب کنید، منطقی بود. و شاید در چنین الگویی، کوچک جلوه دادن بیکاری منطقی باشد، زیرا وقتی همه سهم خود را به درستی انجام نمی‌دهند، سهم همه ما کمتر می‌شود.

اما در دنیای هوش مصنوعی، جایی که افراد کمتری خروجی یکسانی تولید می‌کنند، مجبور کردن جامعه به حفظ اشتغال کامل، کم‌کم به یک کار بیهوده تبدیل می‌شود. و اگر با خودمان صادق باشیم، امروزه کار بیهوده بخش بزرگی از روز بسیاری از افراد در شرکت‌های بزرگ را تشکیل می‌دهد.

بنابراین شاید هدف تغییر کند؛ شاید هدف اشتغال کامل نیست. شاید بازار کار باید بسیار سیال‌تر از آن چیزی باشد که به آن عادت داریم. و شاید وقت آن رسیده که بیکاری را تشویق کنیم، نه اینکه آن را بدنام کنیم.

وقتی این را بپذیریم، سوال بعدی این است که چه چیزی می‌تواند جایگزین شغل به عنوان مکانیسم توزیع درآمد شود؟

اینجاست که بارها و بارها درآمد پایه جهانی به عنوان یک پاسخ آسان مطرح می‌شود. من مطمئن نیستم که اینطور باشد.

البته فراتر از توزیع درآمد، همچنین این سوال وجود دارد که کار ما چگونه ما را تعریف می‌کند و چه تعداد از ما، از جمله خود من، بخش زیادی از «هدف» زندگی خود را از کاری که انجام می‌دهیم، می‌گیریم.

نشانه‌ها حاکی از آن است که ما در حال حاضر در پایان دوران اشتغال کامل زندگی می‌کنیم. آنچه ما به عنوان فرد برای واکنش نشان دادن و نحوه واکنش ما به عنوان یک جامعه به این وضعیت جدید انجام می‌دهیم، نه تنها زندگی ما، بلکه رفاه خانواده‌ها و جوامع ما را برای نسل‌های آینده تعریف خواهد کرد.

انتهای پیام/

خبرنگار
ندا طاقی آغمیونی
منبع
فوربس

موسس و مدیرمسئول: دکتر محمدعلی نژادیان

پایگاه خبری موفقیت‌شناسی | هدف ما امیدآفرینی در جامعه و ایجاد حس خوب و مثبت است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا