اقتصاد کار با هوش مصنوعی و رباتیک

امروزه، با به کارگیری پتانسیل هوش مصنوعی، بسیاری نگران آینده شغلی انسان‌ها هستند. این موضوع دو سوال اساسی را مطرح می‌کند: مردم چگونه پول درمی‌آورند و چگونه به رضایت خاطر می‌رسند؟ در بیشتر تاریخ بشر، تأمین غذا و سرپناه کار دشواری بود و رضایت خاطر از بقا حاصل می‌شد. من به عنوان یک اقتصاددان معتقدم که کسب درآمد در آینده بخش آسان‌تری خواهد بود، اما یافتن رضایت خاطر چالش بزرگ‌تری خواهد بود.

به گزارش پایگاه خبری موفقیت شناسی به نقل از فوربس، بیل کانرلی در یادداشتی نوشت: بیایید با اقتصاد کار شروع کنیم. هوش مصنوعی و ربات‌ها در حال پیشرفت هستند، اما هنوز هم هزینه‌های بالایی دارند. اولین مشاغلی که حذف خواهند شد، آن‌هایی هستند که اتوماسیون در آنها به‌صرفه‌تر از نیروی کار انسانی است. به عنوان مثال، مراکز تماس با هزاران کارمند که بارها و بارها به سوالات مشابه پاسخ می‌دهند، تقریباً به طور کامل خودکار خواهند شد. البته ممکن است برخی تماس‌ها وجود داشته باشد که هوش مصنوعی فعلی نتواند به خوبی از عهده آنها برآید. در این موارد، شرکت‌ها به جای صرف هزینه‌های گزاف برای حل چالش‌های نادر، چند نفر را در کنار خود نگه خواهند داشت.

برخی مشاغل هرگز حذف نخواهند شد. سال‌هاست که مردم در کنسرت‌های زنده شرکت می‌کنند، حتی اگر موسیقی از طریق ویدیوی کامپیوتری پخش شود. همچنین، اگر انسان‌ها در رقابت نباشند، هیجان یک بازی بسکتبال به این اندازه سرگرم‌کننده نخواهد بود.

بین دو حد نهاییِ کارهایی که به راحتی حذف می‌شوند و کارهایی که هرگز حذف نمی‌شوند، یک طیف وجود خواهد داشت. کسب‌وکارها با کار نسبتاً گرانی شروع می‌کنند که می‌توان آن را با هوش مصنوعی نسبتاً ارزان جایگزین کرد. با پیشرفت هوش مصنوعی، هزینه‌های به‌کارگیری آن کاهش خواهد یافت. اما در مورد کاهش هزینه‌های کسب‌وکار ناشی از به‌کارگیری هوش مصنوعی چه می‌توان گفت؟

گفتن اینکه ما شغل‌هایمان را از دست خواهیم داد، گمراه‌کننده است. در تفکر استاندارد عرضه و تقاضا، تقاضا برای نیروی کار کاهش می‌یابد اما عرضه بدون تغییر باقی می‌ماند. این امر موجب کاهش نرخ دستمزد می‌شود. برخی افراد ممکن است ترجیح دهند با نرخ دستمزد پایین‌تر کار نکنند؛ این مسئله ما را در منحنی عرضه نیروی کار به سمت پایین هل می‌دهد و عدم تعادل بین تقاضا و عرضه را کاهش می‌دهد. در شرایطی که نرخ‌های دستمزد پایین‌تر باشد، برخی کارفرمایان در اجرای هوش مصنوعی در محل کار کمتر تهاجمی خواهند بود. در نهایت، مقدار نیروی کار مورد تقاضا با مقدار نیروی کار عرضه شده برابر خواهد شد و کسانی که مایل به کار هستند، شغل پیدا خواهند کرد.

اگرچه هزینه اجرای مدل‌های هوش مصنوعی در حال افزایش است، اما این موضوع مانع بزرگی برای استفاده از آن نخواهد بود. هزینه هوش مصنوعی باید نسبت به عملکرد آن محاسبه شود و این عملکرد همچنان بسیار سریع‌تر از افزایش قیمت برق و تراشه‌های در حال بهبود است.

در مقاله‌ای که قبلاً در فوربس منتشر کردم، اشاره کردم که نیروی کار حدود دو سوم هزینه‌های تولید در کل اقتصاد را تشکیل می‌دهد. با ارزان شدن نیروی کار، قیمت کالاها و خدمات نیز کاهش خواهد یافت. در واقع، قدرت خرید یک ساعت کار بسیار بیشتر از اکنون خواهد بود. تورم یک پدیده پولی است: افزایش زیاد دلارها منجر به کمبود کالاها و خدمات می‌شود. بنابراین، توضیح ساده‌تر این است که باید قدرت خرید یک ساعت کار را نسبت به قیمت‌های مصرف‌کننده در نظر بگیریم، نه صرفاً مقدار دلار.

برخی ابراز نگرانی کرده‌اند که بیشتر درآمد در اقتصاد، سود شرکت‌های هوش مصنوعی و رباتیک خواهد بود و درآمد حاصل از دستمزد بسیار ناچیز خواهد بود. اما اگر درآمد حاصل از دستمزد کم باشد و بنابراین کل هزینه‌های مصرف‌کننده نیز کاهش یابد، شرکت‌های هوش مصنوعی و رباتیک سود زیادی کسب نخواهند کرد. این ممکن است گیج‌کننده و چرخه‌ای به نظر برسد، اما هم تاریخ و هم نظریه اقتصادی تأیید می‌کنند که قدرت خرید نیروی کار با افزایش بهره‌وری کل افزایش می‌یابد. این حقیقت دارد حتی اگر نوآوران و سرمایه‌گذاران سود زیادی از هوش مصنوعی کسب کنند.

کار و معنا در زندگی

هر فردی در زندگی به معنا نیاز دارد. برخی از طریق دین، برخی از سرگرمی‌ها و بسیاری دیگر از طریق کار، به این معنا دست می‌یابند. زمانی، صرفاً تأمین غذای کافی و کمک به خانواده برای داشتن معیشت مناسب، به اندازه کافی معنا داشت. اگر لباس، سرپناه و محافظت از خطرات را نیز به آن اضافه کنیم، بقا به خودی خود یک چالش بود و موفقیت در آن حس فوق‌العاده‌ای را به همراه داشت. بقا امکان عشق، دوستی و حس موفقیت مداوم را فراهم می‌کرد. به همین دلیل، بقا معنا می‌آورد.

امروزه، برخی از بی‌حوصله‌ترین افراد ما، بازنشستگانی هستند که زمانی مشاغل چالش‌برانگیزی داشتند. اکثر آن‌ها – حداقل در میان کسانی که من با آن‌ها صحبت می‌کنم – از اینکه دیگر استرس، رفت و آمد، سفرهای کاری و سیاست‌های شرکتی را ندارند، سپاسگزارند. اما بسیاری از آن‌ها فاقد چالش هستند. اگر بدن به اندازه کافی قوی نباشد، تنها گزینه ممکن گلف بازی کردن است و شاید حتی نتوانند گلف بازی کنند.

به عنوان یک فرد «بالغ»، اغلب از من پرسیده می‌شود که چرا هنوز کار می‌کنم. خودم را در دوران بازنشستگی تصور می‌کنم؛ بلند می‌شوم و اخبار اقتصادی را می‌خوانم، زیرا در تمام دوران بزرگسالی‌ام مجذوب روابط متقابل مردم و کسب‌وکارها در فرآیندهای پیچیده اقتصادی بوده‌ام. پس از هضم آخرین اخبار، نظری در ذهنم شکل می‌گیرد و سپس می‌خواهم آن نظر را با کسی به اشتراک بگذارم، به خصوص کسی که آن را ارزشمند بداند. همچنین دوست دارم با افرادی که به طور فعال در کسب‌وکار مشارکت دارند، بیشتر یاد بگیرم. می‌توانستم این کار را به رایگان انجام دهم، اما به اشتراک گذاشتن نتیجه‌گیری‌هایم زمانی جالب‌تر است که شنوندگان واقعاً برای آن نظرات ارزش قائل باشند. هزینه مشاوره به عنوان یک فیلتر عمل می‌کند: فقط کسانی که واقعاً علاقه‌مند هستند با من صحبت می‌کنند.

جزئیات راه‌حل من برای همه یا حتی اکثر مردم کارساز نخواهد بود. اما چالش یافتن معنا ممکن است یک راه‌حل ارائه دهد. افرادی که به دنبال معنا هستند، به سمت کمک به دیگران برای یافتن معنا جذب می‌شوند. بخش فزاینده‌ای از اقتصاد به تجارب مربوط می‌شود. مک‌کینزی روندی بلندمدت به سمت افزایش هزینه‌ها برای تجربیاتی مانند سفر و حضور در رویدادها و کاهش هزینه‌ها برای کالاهای فیزیکی اختیاری شناسایی کرده است.

از نظر عملی، افرادی که قبلاً به عنوان سرگرمی ماهیگیری می‌کردند، اکنون می‌توانند در ازای دریافت وجه، دیگران را راهنمایی کنند. بافندگان و نوازندگان گیتار می‌توانند مهارت‌های خود را به کسانی که به دنبال معنا و مفهوم در صنایع دستی یا موسیقی هستند، آموزش دهند. این مربیان ممکن است پول زیادی به دست نیاورند، اما رضایت خاطر پیدا می‌کنند. و باز هم، دریافت مبلغ کم تضمین می‌کند که کسی واقعاً خواهان این خدمات باشد.

بیشتر فعالیت‌ها نوظهور خواهند بود؛ یعنی برخی افراد راه‌هایی برای ارائه خدمات در ازای پول پیدا می‌کنند، برخی دیگر از تازه‌واردان الگو برداری و تقلید می‌کنند و برخی دیگر نیز توسعه بیشتر خدمات را برای کسب تجربه تسهیل می‌کنند. نیازی به برنامه‌ای عظیم و متمرکز نخواهد بود.

بعضی از مردم، همانطور که همیشه اتفاق می‌افتد، از کوره در می‌روند. برخی حوصله‌شان سر می‌رود و برخی حتی تا مرز افسردگی پیش می‌روند. دنیا کامل نیست. اما انسان‌ها – بیشتر انسان‌ها – همیشه در چالش‌ها فرصت‌هایی پیدا کرده‌اند و این فرصت‌ها موجب رضایت خاطر می‌شوند.

نگاهی به آینده کار در عصر هوش مصنوعی

بیشتر مردم حتی زمانی که هوش مصنوعی بسیار گسترده‌تر از امروز شود، به کار خود ادامه خواهند داد. برخی پاره‌وقت کار خواهند کرد. برخی دیگر به کاری که اکنون تمام‌وقت نامیده می‌شود مشغول خواهند شد، اما فقط برای چند دهه و سپس بازنشسته خواهند شد. با این حال، برخی ممکن است اصلاً کار نکنند و با ارث یا یکی از اعضای شاغل خانواده خود امرار معاش کنند.

مردم به دنبال رضایت خواهند بود و اکثر آن‌ها آن را پیدا خواهند کرد. چالش‌ها فراوان خواهند بود. مردم بازی‌های پیکل‌بال خود را بهبود خواهند بخشید، ویرانه‌های باستانی را خواهند دید، هنر مدرن خلق خواهند کرد و به روش‌های بی‌شماری به دیگران کمک خواهند کرد. این یک چالش متفاوت از بقا است، اما انسان‌ها برای یک چالش آماده هستند – و در مواجهه با چالش، رضایت را خواهند یافت

انتهای پیام/

خبرنگار
ندا طاقی آغمیونی
منبع
فوربس

موسس و مدیرمسئول: دکتر محمدعلی نژادیان

پایگاه خبری موفقیت‌شناسی | هدف ما امیدآفرینی در جامعه و ایجاد حس خوب و مثبت است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا