آنچه به دنبالش هستید، از قبل به دنبال شما میگردد

تصور کنید وارد یک مذاکره میشوید در حالی که از قبل کاملاً مطمئن هستید به توافق خواهید رسید. نه امیدوار، بلکه کاملاً یقین دارید. سؤالات متفاوتی میپرسید، امتیازات متفاوتی میدهید و سکوتها را به شکلی دیگر تعبیر میکنید. در پایان جلسه، بیشتر از آنچه که مهارت یا شرایط بهتنهایی پیشبینی کنند، به آن توافق دست مییابید.
به گزارش پایگاه خبری موفقیت شناسی، حالا تصور کنید با این یقین وارد شوید که مذاکره شکست خواهد خورد. همان آمادگی. همان پیشنهاد. نتیجهای کاملاً متفاوت. این، همان تفکر مثبتِ کلیشهای نیست. این یکی از مستندترین پدیدهها در علوم رفتاری است. حلقه بازخوردی میان آنچه انتظار دارید و آنچه واقعاً رخ میدهد، شاید دستکمگرفتهشدهترین ابزاری باشد که هر کسی برای ساختن چیزی در اختیار دارد.
آزمایشی که نگاه ما به باور را تغییر داد
در سال ۱۹۶۸، روانشناسان رابرت روزنتال و لنور جیکوبسن یافتههایی را منتشر کردند که به یکی از پراستنادترین و در عین حال بحثبرانگیزترین نتایج روانشناسی قرن بیستم تبدیل شد. آنها به معلمان مدارس ابتدایی گفتند که برخی از دانشآموزان، بر اساس آزمونها، احتمال دارد در سال آینده جهشی چشمگیر در رشد فکری داشته باشند. به معلمان گفته نشد که این دانشآموزان بهطور تصادفی انتخاب شدهاند. آنها این موضوع را باور کردند.
تا پایان سال، برخی از دانشآموزانی که برچسب «شکوفا» خورده بودند، نسبت به همکلاسیهای خود پیشرفت قابلاندازهگیری نشان دادند. نتایجی که از آن زمان مورد بررسی و بحث قرار گرفته، اما زمینهساز دههها تحقیق درباره چگونگی شکلدهی انتظار به رفتار و عملکرد شده است. تحقیقات در مورد اثر پیگمالیون از آن زمان الگوی مشابهی را در محیطهای آموزشی، سازمانهای نظامی، تیمهای فروش و محیطهای کسبوکار نشان داده است. وقتی رهبران واقعاً انتظارات بالایی از اطرافیان خود داشته باشند، آن افراد معمولاً خود را به آن سطح میرسانند.
آنچه این پدیده را قابلتوجه میکند، خود نتیجه نیست، بلکه سازوکار آن است. به معلمان گفته نشده بود که طور دیگری تدریس کنند. روش جدید یا منابع بیشتری در اختیارشان قرار نگرفت. آنها فقط باور داشتند که برخی دانشآموزان توانایی بیشتری دارند. این باور، نحوه صحبت کردنشان با آنها، مدتی که برای پاسخگویی صبر میکردند و میزان چالش فکری که ارائه میدادند را تغییر داد. این تغییرات رفتاری، که عمدتاً برای دانشآموزان نامرئی بود، همهچیز را تغییر داد. نکته مهم این است که آنچه تغییر کرد، ظرفیت شناختی ذاتی دانشآموزان نبود؛ بلکه نحوه برخورد با آنها، میزان چالشی که به آنها داده شد و واکنششان به آن محیط بود.
حلقهای که بدون اطلاع شما در حال اجراست
نکتهای که تحقیقات پیگمالیون بهندرت به آن میپردازد این است: این اثر فقط بهصورت بیرونی (از انتظارات شما نسبت به دیگران) عمل نمیکند. بلکه بهصورت درونی نیز جاری است، از انتظارات شما نسبت به خودتان.
مطالعهای در سال ۲۰۲۲ که در مجله مرزهای علوم اعصاب رفتاری منتشر شد، نشان داد که بسیاری از تصمیمگیریها تحت تأثیر انتظارات از نتایج شکل میگیرند و مغز دارای ساختار عصبی اختصاصی برای پردازش پاداشهای پیشبینیشده است که پیش از وقوع نتیجه، بر رفتار تأثیر میگذارند. مغز شما منتظر نمیماند تا ببیند چه اتفاقی میافتد. از قبل بر اساس آنچه انتظار رخ دادن دارد، عمل میکند. انتظار و رفتار پشتسر هم نیستند؛ همزمان رخ میدهند. یک فراتحلیل از تحقیقات مرتبط با «پرایمینگ رفتاری» که در علوم روانشناسی منتشر شد، نشان داد که «انتظارِ هدف» (یعنی باور واقعی به اینکه یک هدف میتواند و خواهد شد) بهطور مداوم، فعالسازی رفتاری را در جهت آن هدف افزایش میدهد. انتظار بالاتر، حرکت قویتری به سمت نتیجه ایجاد میکند. هر آنچه را که بهطور واقعبینانه پیشبینی کنید، ناخودآگاه به سمت آن بسیج میشوید. این یک استعاره نیست. این یک حلقه بازخورد با بستری زیستی است. وقتی انتظار موفقیت دارید، در دهها رفتار کوچک و آشکار، بیشتر شبیه کسی رفتار میکنید که قرار است موفق شود. این رفتار، نتایج را تغییر میدهد. آن نتایج، انتظار را تقویت میکنند. حلقه شتاب میگیرد.
ویلیام جیمز زودتر به این رسید
در سال ۱۸۹۷، ویلیام جیمز، فیلسوف و روانشناس هاروارد، استدلالی را مطرح کرد که معاصران آکادمیکش آن را نزدیک به عرفان میدانستند. او در کتاب اراده باور، اینگونه استدلال کرد که در برخی موقعیتها، ایمان به یک نتیجه، نه تنها پاسخی به شواهد، بلکه خود عاملی برای ایجاد آن است. او مثال یک کوهنورد را آورد که باید پرشی خطرناک انجام دهد. با باور واقعی به نتیجه، کوهنورد دست به پرش میزند و سالم فرود میآید. بدون آن باور، تردید باعث سقوط میشود. جیمز نوشت که «ایمان پیشازموعد به یک نتیجه تأییدنشده» اغلب تنها چیزی است که آن نتیجه را محقق میکند – که در هر تلاشی که اعتمادِ شما بهطور محسوس بر رفتارتان تأثیر میگذارد، تمایل به باور، پیششرطِ شواهدی است که منتظرش هستید. جیمز در حال نوشتن یک کتاب خودیاری نبود. او استدلالی فلسفی درباره علیت مطرح میکرد که علوم رفتاری یک قرن زمان صرف تأیید آن با جزئیات روزافزون کردهاند. چیزی که او فهمید این بود که انتظار منفعل نیست. انتظار بر شرایط اثر میگذارد، نه اینکه صرفاً به آنها واکنش نشان دهد.
حلقه نزولی نیز به همان اندازه واقعی است
این حلقه بازخورد در هر دو جهت حرکت میکند، و این بخشی است که بهندرت در چارچوبهای انگیزشی مطرح میشود. روانشناسان سازمانی، نسخه منفی آن را «اثر گولم» مینامند. تحقیقات درباره پیشگوییهای خودشکوفا در رهبری نشان میدهد که اثر گولم به اندازه پیگمالیون قابلاندازهگیری است: مدیرانی که از تیمهای خود انتظار کمتری دارند، عملکرد کمتری نیز دریافت میکنند، از طریق همان سازوکار اما در جهت معکوس. انتظارات پایین، تعاملات بهطور ظریفی کاهشیافته ایجاد میکند – چالش کمتر، اعتماد کمتر، فرصت کمتر – و نتایج کاهشیافتهای که به دنبال میآید، تردید اولیه را تأیید میکند. این چرخه تکرار میشود. شما در هر لحظه در حال اجرای یکی از این حلقهها هستید، چه آگاهانه آن را انتخاب کرده باشید چه نه. تنها سؤال این است که این حلقه به کدام سمت اشاره دارد.
چگونه چیزی را که از قبل به حرکت درآوردهاید، هدایت کنید
نتیجه عملی این بحث این نیست که خوشبینیِ تصنعی از خود نشان دهید. مثبتاندیشی اجباری بدون انتظار واقعی، صرفاً یک نمایش است، و مغز – شما و دیگران – تشخیصدهنده بسیار ماهری از آنچه واقعاً باور دارید، هست. ظاهرِ اعتمادبهنفس، سازوکار اصلی نیست. خودِ باور، سازوکار است.
رویکرد پایدارتر، ایجاد انتظار واقعی از طریق شواهد انباشته است. از کوچکترین نسخه قابلدسترسِ هدفی که به سمتش کار میکنید، شروع کنید. آن را کامل کنید. بگذارید آن نتیجه، انتظار شما را بهسمت بالا تنظیم کند. سپس دامنه را گسترش دهید. این کمرویی نیست؛ این ساختِ عمدیِ حلقه است. شما در حال مهندسی شرایطی هستید که در آن انتظارِ اصیل میتواند شکل بگیرد، زیرا انتظار اصیل تنها نوعی است که آنچه جیمز توصیف کرد را فعال میکند.
وقتی با دیگران کار میکنید، کاربرد این موضوع حتی مستقیمتر است. قدرتمندترین چیزی که میتوانید به فردی که در حال پرورشش هستید ارائه دهید – یکی از اعضای تیم، یک زیردست مستقیم، یک همکار در مراحل اولیه – باورِ واقعی به ظرفیت او برای فراتر از آنچه تاکنون نشان داده است، میباشد. نه نمایشِ باور، بلکه خودِ باور. این باور، رفتار شما را به سمت او به روشهایی تغییر میدهد که نمیتوانید کاملاً از پیش تعیین کنید، و رفتار او نیز در پاسخ به شما شکل میگیرد.
پس آنچه به دنبالش هستید، خودش به دنبال شماست – نه به این دلیل که جهان خود را بر اساس خواستههای شما مرتب میکند، بلکه به این دلیل که ذهنی که واقعاً انتظار یافتن چیزی را دارد، از قبل به سمت آن در حرکت است. و در این حرکت، جهان را نیز با خود همراه میکند.
انتهلی پیام/


