آیا موفقیت شما را از موفقیتِ بیشتر باز میدارد؟ رموز نوآوران تحولآفرین

تیم اجرایی یک شرکت، در جلسهای خارج از محل کار در اتاقی تاریک نشسته بودند و ویدیوی فرود ناموفق موشک قابل استفاده مجدد اسپیس ایکس بر روی سکو دریایی را تماشا میکردند. موشک در لحظه فرود بیش از حد به چپ متمایل شده بود و با فعالشدن پیشرانههای معکوس، بیشازحد تصحیح شد و به جهت دیگر کج گردید و در نهایت روی سکوی فرود منفجر شد و به تودهای از آتش و خردهفلز تبدیل شد. پس از پایان ویدیو، سَم یگان، کارآفرین افسانهای و مدیرعامل شرکت، از تیم اجرایی حاضر در جلسه پرسید: «ما الان چه چیزی دیدیم؟» برای لحظهای، سکوت سنگینی فضای اتاق را فراگرفت. سپس، مدیر ارشد بازاریابی دستش را بلند کرد و گفت: «یک پرتاب موشک ناموفق؟» سَم چند ثانیه درنگ کرد و با خود فکر کرد: «خیلی خوشحالم که او از کلمه شکست استفاده کرد.» همانطور که بعداً به ما گفت. این اظهارنظر به او کمک کرد تا درسی را که بهخاطر آن این جلسه خارج از شرکت را ترتیب داده بود، به خوبی منتقل کند.
به گزارش پایگاه خبری موفقیت شناسی به نقل از فوربس، وقتی سَم برای اولین بار با مأموریت بازآفرینی شرکت در مواجهه با هجوم رقبای استارتآپی، سکان هدایت را به عنوان مدیرعامل به دست گرفت، آنها برای یافتن فرصتهای جدید با مشکل مواجه شدند. قطعاً ایدههای جدیدی مطرح میشد و حتی برخی پروژههای آزمایشی نیز راهاندازی میشد، اما هیچکس آنها را جدی نمیگرفت. زمانیکه سَم در مورد اینکه چه چیزی با وجود همه استعدادها و منابع ترکیبی، تیم را از شناسایی فرصتهای جدید بازمیداشت تأمل میکرد، به یکباره موضوع برایش روشن شد: «به این درک رسیدم که تمام افراد تیم اجرایی هرگز شکست نخوردهبودند. به طور جدی، این خانم شاگرد اول دبیرستان بود، با افتخار از ییل فارغالتحصیل شد، با افتخار از استنفورد. وای خدای من، این افراد با بودن در رتبه اول، با گرفتن امتیاز ۵ از ۵ در ارزیابیهای سالانه، حدس بزنید چطور؟ به مدیران ارشد یک شرکت بزرگ تبدیل شدهبودند».
وقتی سَم چراغها را دوباره روشن کرد، از مدیر ارشد بازاریابی تشکر کرد و سپس پرسید: «آیا اصلاً قابل تصور است که بتوان بدون هیچ شکستی در راه، به مریخ رسید؟» مدیر ارشد بازاریابی با لبخند، با درک جهت گیری بحث، پاسخ داد: «نه، مسلماً در این راه شکست خواهید خورد». سَم سپس رو به تیم کرد و به هسته اصلی عاملی که آنها را عقب نگه میداشت پرداخت: «طبق تعریف، دستاوردهای بزرگ بدون شکست به دست نمیآیند. اگر بتوانید کاری را بدون شکست انجام دهید، آن کار آنقدرها هم سخت نیست. بنابراین، برای دستیابی به چیزهای بزرگ باید شکست بخورید».
به نظر میرسد این درس به خوبی در ذهن تیم نشست، زیرا آنها هفده بار برای ایجاد یک مدل کسبوکار جدید تلاش کردند و شکست خوردند. تنها در تلاش بعدی، پس از همه آن شکستها بود که مدل کسبوکار انقلابی را کشف کردند که صنعتشان را بازتعریف کرد: تیندر. این پلتفرم توانست شش برابر کاربر جذب کند و به پارادایم جدیدی در این حوزه تبدیل شود.
تجربه سم یگان این پارادوکس موفقیت را به همه ما میآموزد: موفقیت به عنوان یک فرد یا شرکت میتواند مانعی برای موفقیت آیندهمان ایجاد کند. با افزایش ترس از شکست، مواجهه خود با ریسک را کاهش میدهیم و با این کار، فرصتها را نیز محدود میکنیم. این مسئله را در مسیر شغلی افراد، به ویژه در محیطهای شرکتی میبینیم، جایی که افراد به دلیل ترس از اینکه شکست، صعود آنان در نردبان سازمانی را کمرنگ کند، از ابتکارات نوآورانه اجتناب میورزند.
این موضوع را در پذیرش هوش مصنوعی نیز شاهدیم، جایی که تحقیقات نوظهور نشان میدهد تعریف محدودهای بیش از حد محتاطانه برای ابتکارات جدید هوش مصنوعی، به نتایج غیرالهامبخش و غیرجذاب و در نهایت انحلال پروژهها میانجامد. در مقابل، زمانی که با مدیرعامل لگو مصاحبه کردیم و او درباره راهاندازی فروشگاههای خردهفروشی بر خلاف عرف معمول برای خروج از این حوزه صحبت کرد، به ما گفت که چون ریسک قراردادن اولین فروشگاهها در فضایی با بیشترین تردد مشتری (به جای طبقات فوقانی با هزینه کمتر) را پذیرفتند و منابع واقعی را در آن سرمایهگذاری کردند، موفق شدند. البته آنها این کار را پس از درک عمیق نیازهای مشتری و آزمایش مفاهیم مختلف انجام دادند. اما زمانی که اقدام کردند، با عزمی راسخ این کار را کردند که به موفقیت منجر شد.
در پژوهشمان درباره رهبری در شرایط عدم قطعیت، دریافتیم که کلید موفقیت، تمایل به امتحان کردن بود؛ نه فقط یک یا دو بار، بلکه بارها و بارها، و در نظر گرفتن هر تلاش به عنوان یک تجربه یادگیری.
به عنوان گام بعدی برای به کارگیری این اصل، از خود بپرسید:
- به چه چیزهایی بیشتر اهمیت میدهم (خواه حرفهای باشد یا شخصی)؟
- سپس در نظر بگیرید: اگر بخواهم امکانهای جدیدی را فعال کنم یا به سطح بالاتری برسم، واقعاً باید چه ریسکی را بپذیرم؟
- چگونه میتوانم این ریسک را به یک «درب دوطرفه» تبدیل کنم (به این معنی که اگر جواب نداد، بتوانم تصمیم را بازگردانم)؟
- گام بعدی را چه زمانی برخواهم داشت؟
انتهای پیام/



